جام کوردی - وقتی دونالد ترامپ از باز بودن تنگه هرمز سخن می‌گوید، پرسش اصلی این است: اگر مسیر انرژی جهان عادی و امن است، چرا کشتیرانی بین‌المللی همچنان با نگرانی روبه‌روست و بازار نفت به تحولات منطقه واکنش نشان می‌دهد؟ واقعیت‌های میدانی را نمی‌توان با اظهارنظرهای سیاسی تغییر داد. بر اساس گزارش رویترز در ۲۳ اکتبر ۲۰۲۶، در ماه اکتبر ۲۸ حمله به کشتی‌ها در تنگه هرمز و آبراه‌های اطراف آن گزارش شده و شمار حملات از آغاز جنگ در ۲۸ فوریه به ۱۱۳ مورد رسیده است؛ هم‌زمان، قیمت نفت برنت در ۲۳ اکتبر برای مدتی از ۱۱۷ دلار در هر بشکه عبور کرد؛ نشانه‌ای از نگرانی بازار نسبت به تداوم ناامنی و احتمال تشدید تنش‌ها.  

قدرت ایران را نمی‌توان فقط با شمار تجهیزات نظامی یا نتیجه یک درگیری مقطعی سنجید. موقعیت جغرافیایی ایران، اشراف بر یکی از حساس‌ترین گذرگاه‌های انرژی جهان، توان دفاعی و موشکی، عمق راهبردی و پیوندهای سیاسی و امنیتی در منطقه، مجموعه‌ای از مؤلفه‌ها را شکل می‌دهند که محاسبات آمریکا و دیگر بازیگران را تحت تأثیر قرار می‌دهد. تنگه هرمز صرفاً یک مسیر دریایی نیست؛ نقطه‌ای راهبردی در اقتصاد جهانی است که هرگونه ناامنی در آن می‌تواند هزینه حمل‌ونقل، بیمه کشتی‌ها، قیمت انرژی و فشارهای اقتصادی بر مصرف‌کنندگان و صنایع را افزایش دهد. از همین رو، ادعای باز بودن یک آبراه، به‌تنهایی به معنای بازگشت تردد عادی و تضمین امنیت کشتی‌ها نیست.

پیام این تحولات برای واشنگتن و متحدانش روشن است: نمی‌توان قدرت ایران را نادیده گرفت و در عین حال انتظار داشت فشار نظامی و سیاسی هیچ هزینه‌ای برای طرف مقابل نداشته باشد. افزایش نگرانی در بازار انرژی، فشار بر هزینه‌های سوخت و حمل‌ونقل و تردید فعالان اقتصادی درباره آینده منطقه، نشان می‌دهد پیامدهای یک بحران در خلیج فارس به مرزهای جغرافیایی آن محدود نمی‌ماند و می‌تواند اقتصاد آمریکا، اروپا و دیگر مصرف‌کنندگان انرژی را نیز تحت تأثیر قرار دهد. البته این واقعیت به معنای آن نیست که همه کشورهای منطقه یا اروپا در یک سوی تقابل قرار دارند؛ بلکه نشان می‌دهد امنیت انرژی، منفعتی مشترک و وابسته به ثبات منطقه است.

ایران در معادلات منطقه‌ای از یک مزیت مهم برخوردار است: هر تصمیم درباره امنیت خلیج فارس و تنگه هرمز، بدون در نظر گرفتن نقش و توان تأثیرگذاری تهران، نمی‌تواند تصویری کامل از واقعیت ارائه دهد. این جایگاه به معنای کنترل مطلق و بی‌چون‌وچرای همه تحولات دریایی نیست؛ بلکه بیانگر آن است که جغرافیا، ظرفیت‌های دفاعی و ملاحظات امنیتی ایران، در محاسبات راهبردی قدرت‌های جهانی نقشی تعیین‌کننده دارند. هرچه تنش‌ها ادامه یابد، هزینه‌های اقتصادی و امنیتی آن نیز گسترده‌تر خواهد شد؛ هزینه‌هایی که تنها با ادبیات تبلیغاتی از میان نمی‌روند.

ترامپ می‌تواند از باز بودن تنگه هرمز سخن بگوید، اما معیار واقعی، امنیت قابل سنجش کشتی‌ها، بازگشت تردد عادی، کاهش حوادث و آرامش پایدار بازار انرژی است. قدرت را نه با شعار، بلکه با واقعیت‌های میدان و تأثیر آن بر محاسبات رقبا می‌سنجند. در منطقه‌ای که امنیت انرژی جهان به ثبات آن گره خورده است، نادیده گرفتن نقش ایران نه راه‌حل بحران، بلکه بخشی از مسئله خواهد بود.