به گزارش جام کوردی، در روزهایی که آسمانِ استان کردستان با صدای سهمگین انفجار و عبور جنگندهها میلرزد و اخبار حملات منسوب به آمریکا و اسرائیل دهانبهدهان میچرخد، آنچه بیش از هر صدایی در کوچهها و خانهها طنین انداخته، صدای همدلی مردمی است که بار دیگر معنای «با هم بودن» را از دلِ بحران بیرون کشیدهاند. در میانه اضطراب و نگرانی، تصویری دیگر از این خطه شکل گرفته است؛ تصویری از دستهایی که به جای لرزیدن، در جستوجوی دستهای دیگرند.
در شهر سنندج، نخستین ساعات پس از انتشار خبر آسیبدیدگی خانههای مسکونی، با موجی از تماسها و پیامها همراه شد. هنوز گرد و غبار برخی محلهها فرو ننشسته بود که شهروندان، بیآنکه منتظر فراخوان رسمی بمانند، پیشنهادهای خود را برای اسکان خانوادههای آسیبدیده مطرح کردند. گویی در حافظه جمعی این مردم، تجربههای دشوار گذشته به درسی روشن بدل شده است: در روزهای سخت، تنها سرمایه ماندگار، همسایهای است که در را میگشاید.
خانههایی که دیروز مأمن آرامش بودند، برای برخی خانوادهها ناگهان به تلی از خاطره و خاک بدل شد. صدای شکستن شیشهها، فروریختن دیوارها و هراس کودکان، تصویری است که از ذهن بسیاری پاک نخواهد شد. اما در همان لحظات، درهای دیگری گشوده شد؛ درهایی که نه از سر ترحم، که از سر مسئولیت و پیوند انسانی باز شدند. صاحبان خانهها با اصرار میگفتند: «تا هر زمان که لازم باشد بمانید.» این «لازم باشد» نه تعارفی کوتاه، که تعهدی بلندمدت بود به بازگشت آرامش.
در بسترهای مجازی، پویشی خودجوش با عنوان «اسکان رایگان» شکل گرفت؛ موجی از آگهیها که در آنها شهروندان اعلام میکردند حاضرند بیهیچ چشمداشتی، خانه یا بخشی از منزل خود را در اختیار هموطنانی بگذارند که سقف بالای سرشان آسیب دیده است. این آگهیها تنها چند خط ساده نبود؛ هر کدام روایتی بود از قلبی که نمیخواست همسایهاش شب را در اضطراب به صبح برساند. برخی نوشتند خانهای کوچک دارند اما دلشان بزرگ است؛ برخی دیگر کلید خانه خالیشان را سپردند و گفتند حضور شما برکت این خانه خواهد بود.
شبکههای اجتماعی به میدان تازهای از همبستگی بدل شد. کاربران، آگهیهای اسکان را بازنشر میکردند، شماره تماسها را دستبهدست میچرخاندند و از دیگران میخواستند اگر امکانی دارند، به این حلقه بپیوندند. در میان انبوه خبرهای تلخ، این پیامها چون چراغی روشن میدرخشید. گاه تصویری از اتاقی ساده با چند پتو و تشک منتشر میشد و زیر آن نوشته بودند: «همینجا، تا هر وقت بخواهید.» همین سادگی، عمیقترین معنای امنیت را تداعی میکرد.
آنچه در این روزها برجسته شده، تنها اسکان چند خانواده نیست؛ بلکه احیای نوعی اخلاق جمعی است که ریشه در فرهنگ این دیار دارد. در محلهها، زنان برای خانوادههای تازهوارد غذا میپزند، مردان برای جابهجایی وسایل باقیمانده کمک میکنند و جوانان داوطلبانه در هماهنگی میان میزبانان و میهمانان نقش میگیرند. کودکان، که شاید بیش از همه از صدای انفجار هراسیدهاند، در خانههای جدید با هم بازی میکنند و آرامآرام لبخند را به چهره یکدیگر بازمیگردانند.
در گفتوگو با برخی از میزبانان، جملهای مشترک شنیده میشود: «امروز نوبت ماست.» این احساس مسئولیتِ متقابل، حاصل سالها زندگی در کنار هم است؛ زیستنی که در آن شادی و اندوه، هیچگاه فردی باقی نمیماند. وقتی خانهای آسیب میبیند، تنها یک خانواده نیست که خسارت میبیند؛ بخشی از حافظه محله ترک برمیدارد. و وقتی خانهای برای اسکان گشوده میشود، همه محله اندکی ترمیم میشود.
در میان ویرانیها، صحنههایی شکل گرفته که روایتگر امید است. مادری که با چشمانی اشکآلود کلید خانهاش را تحویل میدهد، در آغوش زنی دیگر آرام میگیرد که میگوید: «تا ساختن دوباره، کنار هم هستیم.» پیرمردی که سالها با دستهای خود خانهاش را ساخته، اکنون در خانه همسایه نشسته و از روزهایی میگوید که این شهر نیز روزهای دشوار دیگری را پشت سر گذاشته و باز ایستاده است. این روایتها، تاریخ شفاهی مقاومتی مدنی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود.
همدلی مردم این خطه، پاسخی است مدنی به خشونت؛ پاسخی که نه با سلاح، که با آغوش گشوده داده میشود. در حالی که صدای جنگندهها بر فراز شهر میپیچد، درون خانهها صدای قوریهایی شنیده میشود که برای میهمانان تازهوارد به جوش آمدهاند. تضاد میان این دو صدا، معنای روشنی دارد: ویران کردن آسان است، اما ساختن پیوند انسانی، هنری است که تنها از مردمانی ریشهدار برمیآید.
کارشناسان اجتماعی بر این باورند که در شرایط بحران، سرمایه اجتماعی مهمترین پشتوانه یک جامعه است. آنچه این روزها در کوچههای کردستان دیده میشود، تجلی عینی همین سرمایه است. اعتماد، سخاوت و مسئولیتپذیری، مفاهیمی انتزاعی نیستند؛ آنها در کلیدهایی که دستبهدست میشود، در پتوهایی که روی شانه کودکی انداخته میشود و در پیامهایی که با عبارت «خانه ما در اختیار شماست» پایان مییابد، معنا پیدا میکنند.
شاید فردا، وقتی آسمان آرامتر شد و دیوارها دوباره بالا رفت، این روزها به عنوان فصلی تلخ در تاریخ منطقه ثبت شود. اما در کنار آن، صفحهای روشن نیز خواهد بود؛ صفحهای که روایت میکند چگونه مردمی در میانه بیم و آتش، به جای فروپاشی، به هم نزدیکتر شدند. پویش اسکان رایگان، تنها راهکاری موقت برای عبور از بحران نبود؛ نمادی بود از پیوندی عمیق که نشان داد امنیت، پیش از آنکه به آسمان وابسته باشد، به دلهای بههمپیوسته وابسته است.
در نهایت، آنچه از این روزهای پرالتهاب در خاطر خواهد ماند، نه فقط تصویر ساختمانهای آسیبدیده، بلکه تصویر درهایی است که بیچشمداشت گشوده شد. مردمی که زیر سایه تهدید ایستادند و ثابت کردند در سختترین شرایط نیز میتوان با مهربانی، سپری انسانی ساخت. این همدلی، سرمایهای است که هیچ بمبارانی توان ویران کردنش را ندارد.
۱۴۰۴/۱۰۳