جام کوردی - پایان هژمونی آمریکا در غرب آسیا و خلیج فارس، روندی است که در سالهای اخیر سرعت گرفته است و ریشههای عمیقی در تحولات ژئوپلیتیکی، اقتصادی و نظامی دارد. این فرایند صرفاً ناشی از تغییر در توازن قدرت جهانی نیست، بلکه بازتابی از دگرگونیهای درونی کشورهای منطقه و همچنین استراتژیهای متفاوت قدرتهای بزرگ است.
آمریکا که از دهههای متمادی قدرت نظامی خویش را به عنوان دلیل اصلی تضمین امنیت و ثبات در منطقه بیان کرده، اکنون با تحمیل جنگ به ایران، خود را با چالشهای متعددی روبهرو کرده که موجودیت این هژمونی را در مسیر نزولی قرار داده است.
پایان هژمونی آمریکا در غرب آسیا و خلیج فارس، نتیجه دومینو وار و ترکیبی از عوامل جهانی، منطقهای و داخلی است. ظهور قدرتهای جدید، هزینههای جنگهای گذشته و توانمندیهای رو به رشد بازیگران منطقهای مانند ایران با توسعه قدرت موشکی، همگی در این تحول نقش دارند. این روند، نشاندهنده گذار از یک نظم تکقطبی به سمت یک نظم چندقطبی در منطقه است. بروز درگیری نظامی در این شرایط، به دلیل توانمندیهای دفاعی ایران، به خصوص در حوزه موشکی، عواقب فاجعهباری برای منافع ایالات متحده، بلوک در آستانه فروپاشی غرب، شرکای منطقی منطقهای و حتی فراتر از آن به همراه خواهد داشت.
بیشک یکی از عوامل در این گذار، ظهور قدرتهای اقتصادی و نظامی جدید، بهویژه چین است. گسترش نفوذ اقتصادی چین در منطقه از طریق سرمایهگذاریهای عظیم در زیرساختها، انرژی و تجارت، به تدریج جایگزین نقش سنتی آمریکا به عنوان بزرگترین شریک اقتصادی بسیاری از کشورهای منطقه شده است. این تغییر اقتصادی، قدرت نرم و نفوذ سیاسی چین را نیز افزایش داده است و موجب شده تا کشورهای منطقه، به ویژه در خلیج فارس، در اتخاذ سیاستهای خارجی خود، وزن بیشتری به منافع و چشماندازهای چین بدهند. این واقعیت، آمریکا را در موقعیتی قرار داده که ناگزیر به بازنگری در اولویتها و منابع تخصیص یافته به منطقه است.
علاوه بر این، خستگی ناشی از جنگهای پرهزینه و طولانی مدت در عراق و افغانستان، بحران غزه و چک سفید امضا در اختیار اسرائیل، جنگ اوکراین، توسعه طلبی بیپرده ترامپ در جهت استحاله برخی سرزمینهای مستقل توسط دولت کنونی آمریکا، پیامدهای منفی قابل توجهی بر آغاز سیر نزولی هژمونی آمریکا داشته است. این جنگها نه تنها با تلفات انسانی و مالی گستردهای همراه خواهد بود، بلکه به تضعیف چهرهی آمریکا در جهان و افزایش شکافهای داخلی در مورد دلایل درگیر شدن در منازعات خارجی منجر میشود.
در این میان، جمهوری اسلامی ایران به عنوان یک قدرت منطقهای، نقش بسزایی در تغییر معادلات قدرت ایفا کرده است. توانمندیهای دفاعی ایران، بهخصوص برنامه موشکی آن، یکی از مؤلفههای کلیدی در این تغییر است. این توانایی، همانگونه که جاری است پایگاههای نظامی آمریکا و متحدانش را در منطقه هدف قرار داده است، و در فردای پس از جنگ به عنوان یک ابزار فشار و مذاکره در دیپلماسی منطقهای نیز عمل میکند.
ارزیابی توان موشکی ایران نشاندهنده دقت و برد قابل توجه آن است که قابلیت هدف قرار دادن اهداف دوردست تر از آنچه اکنون نمایان است را داراست. این امر، هزینه هرگونه اقدام نظامی احتمالی آتی علیه ایران را بهطور چشمگیری افزایش داده است و عملاً گزینه جنگ را برای هر مهاجمی پرمخاطره خواهد کرد.
تأثیر قدرت موشکی ایران در ابعاد مختلف قابل بررسی است. اولاً، این توانایی به ایران اجازه میدهد تا در مقابل تهدیدات خارجی، بهویژه از سوی آمریکا و اسرائیل، توانمدی پاسخگویی مؤثری اعمال کند. این قدرت، تنها محدود به توانایی پاسخگویی نیست، بلکه ایجاد ترس و تردید در مورد عواقب احتمالی هرگونه حمله را نیز شامل میشود. ثانیاً، قدرت موشکی ایران، موازنه قدرت را در منطقه به نفع خود تعدیل کرده است. در گذشته، آمریکا و متحدانش از برتری نظامی قاطعی برخوردار بودند، اما توسعه برنامه موشکی ایران، این برتری را تا حدودی کاهش داده است. ثالثاً، این توانمندی، دست ایران را در مذاکرات منطقهای و بینالمللی بازتر گذاشته است. ایران میتواند با اتکا به قدرت موشکی خود، مواضع قویتری در برابر خواستههای طرفهای مقابل اتخاذ کند.
همچنین، گسترش نفوذ ایران از طریق گروههای نیابتی در کشورهای منطقه بخشی از استراتژی کلان ایران برای مقابله با هژمونی آمریکا و ایجاد یک محور مقاومت منطقهای بوده است. این حضور، عمق استراتژیک ایران را افزایش داده و توانایی آن را در تأثیرگذاری بر تحولات منطقهای تقویت کرده است. این امر، به نوبه خود، چالشهای امنیتی جدیدی را برای آمریکا و متحدانش در منطقه ایجاد کند و بر ضرورت بازنگری در سیاستهای منطقهای آمریکا تأکید دارد.
در غرب آسیا، سرنوشت آینده منطقه بیش از پیش در دستان ایران قرار دارد. ایران با اتکا به توانمندیهای منحصربهفرد خود، بهویژه قدرت موشکی چشمگیرش، در حال ترسیم خطوطی است که مسیر آینده را برای تمامی بازیگران این صحنه تعیین خواهد کرد. این توانمندیها نه تنها ابزاری برای دفاع از مرزها و منافع ملی ایران در برابر هرگونه تجاوز احتمالی است، بلکه قدرتی است که معادلات منطقهای را به نفع ایران تغییر میدهد و بازی را بر اساس شرایط خودش پیش میبرد.
ایران با قدرت موشکی خود، پیامی روشن به جهان فرستاده است؛ هرگونه اقدامی که امنیت و منافع ایران را تهدید کند، با پاسخی قاطع و بازدارنده روبهرو خواهد شد. این قدرت موشکی، صرفاً ابزاری دفاعی نیست، بلکه عنصری کلیدی در تثبیت نفوذ ایران در سراسر منطقه است.
ایران با توانایی حمایت از متحدان خود در جبهههای مختلف، عملاً محور مقاومت را حفط کرده و خود را به عنوان بازیگر اصلی و تعیینکننده موازنه قدرت در غرب آسیا مطرح ساخته است. این حمایتها، شبکه نفوذ و اقتدار ایران را گسترش میدهد و هرگونه تلاش برای ایجاد ثبات یا تغییر در منطقه را بدون در نظر گرفتن نقش ایران، بیمعنا میسازد.
ایران نه تنها از خود دفاع میکند، بلکه منافع خود و متحدانش را در گستره وسیعی از منطقه پیش میبرد و این خود از اوجگیری هژمونی آن نشان دارد. موقعیت ایران در مذاکرات بینالمللی نیز به واسطه همین قدرت موشکی تقویت خواهد شد. این توانمندی، ایران را در جایگاهی قرار میدهد که خواستههایش را با جدیت بیشتری دنبال کند و هرگونه راهحلی برای مسائل امنیتی منطقه، بدون در نظر گرفتن نقش و جایگاه ایران، محکوم به شکست است.
جامعه جهانی و بازیگران منطقهای بیش از پیش دریافتهاند که برای دستیابی به هرگونه ثبات پایدار در غرب آسیا، از تعامل و پذیرش واقعیت قدرت ایران ناگزیر هستند.حتی قدرتهای بزرگ و رقبای منطقهای نیز به اذعان به واقعیت قدرت ایران مجبور هستند.
ایالات متحده و اسرائیل، اکنون با واقعیت دشواری روبهرو هستند که توان موشکی ایران، پروژههای آنها را با چالش جدی مواجه ساخته و هزینه نفوذ آنها را افزایش داده است. این امر نه تنها دامنه مانور آنها را محدود میکند، بلکه به طور مداوم موقعیت ایران را به عنوان قدرتی مسلط در منطقه تقویت میکند. البته، این مسیر بدون چالش نیست. زیرا پس از پایان جنگ نگرانیهای منطقهای و فشارهای بینالمللی همچنان وجود خواهد داشت. اما ایران با هوشمندی و درایت، از قدرت موشکی و توانمدی ژوپلتیکی خود به عنوان ابزاری برای تضمین امنیت و گسترش نفوذش بهره میبرد.
آینده غرب آسیا، آیندهای است که در آن ایران نقش محوری و تعیینکنندهای ایفا خواهد کرد و قدرت موشکی آن، ستون فقرات این اقتدار و نفوذ خواهد بود. این توانایی، تضمینکننده استقلال، امنیت و تعیینکنندگی ایران در صحنه منطقه است و افقهای جدیدی را برای نقشآفرینی آن در شکلدهی به آینده غرب آسیا میگشاید. هژمونی آمریکا در غرب آسیا به معنای سلطه و نفوذ بلامنازع این کشور در امور سیاسی، اقتصادی و امنیتی منطقه است. قدرت موشکی ایران میتواند از طرق مختلف این هژمونی را به چالش بکشد، توانایی ایران در تهدید منافع و پایگاههای آمریکا و متحدانش، ایجاد یک موازنه قدرت جدید در منطقه را باعث میشود. این امر به این معناست که آمریکا دیگر نمیتواند به راحتی منافع خود را بدون ترس از واکنش شدید ایران دنبال کند.
قدرت موشکی ایران، بهویژه قابلیت هدف قرار دادن پایگاههای آمریکا در عراق، عربستان، اردن، قطر، بحرین و امارات، و همچنین ناوهای هواپیمابر در خلیج فارس، توانایی آمریکا برای انجام عملیات نظامی یکجانبه و بدون مانع را محدود میکند. آمریکا از این پس باید همواره احتمال واکنش موشکی ایران را در محاسبات خود لحاظ کند.
کشورهای منطقه که به امنیت خود به حمایت آمریکا متکی هستند، با عملیات موشکی ایران ، ممکن است احساس کنند که تضمینهای امنیتی آمریکا کافی نیست. این امر میتواند آنها را به سمت اتخاذ سیاستهای مستقلتر یا جستوجوی روابط با قدرتهای دیگر سوق دهد.
برنامه موشکی ایران، محاسبات استراتژیک آمریکا را پیچیدهتر میکند. آمریکا باید همواره ضمن تلاش برای مهار برنامه موشکی ایران، از تحریک ایران و آغاز درگیری های آتی که میتواند به حملات موشکی منجر شود، اجتناب کند.
هرگونه تنش یا درگیری نظامی در منطقه، به دلیل وجود برنامه موشکی ایران، هزینه بسیار بالاتری برای آمریکا خواهد داشت. این افزایش هزینه میتواند در بلندمدت، باعث تجدیدنظر آمریکا در میزان تعهدات و حضور خود در منطقه شود در نهایت، قدرت موشکی ایران به عنوان یک عامل مهم در ایجاد موازنه قدرت منطقهای و محدود کردن دایره عمل آمریکا، نقش قابل توجهی در به چالش کشیدن و کاهش تدریجی هژمونی این کشور در غرب آسیا ایفا میکند. این توانایی، به ایران اجازه میدهد تا در مقابل فشارهای خارجی، با موضع قویتری از منافع خود دفاع کند.
غفور کریمی - دیپلماسی ایرانی